- تاریخ: 1401/10/22 ساعت: 12:38
واژگان لغت گسترده است و گسترده تر از ان تفاوت واژگان من و توست اما به هر واژگانی و هر زبانی که باشی ان قرمز تپنده در سینه ام همواره همان است که بود  اما انچه بالاتر است و ارجع تر به روال معمول فرمان می دهد به هر آنچه و هر آنکه به جرم عشق  نافرمانی کند آنا Adblock test (Why?)
من یک عجیب و الخقه عم!!! - تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 13:46
اونا به منو انسان هایی مثل من میگن عجیب "ق"ریب و خیلی اسم های دیگه کع ترجیح میدم اسمی ازشون نبرم ما چون برای اون ها قابل درک نیسیم نرمال نیسیم و این افتضاحع تو این مدت اتفاق های خوب و بد زیادی برام
چشمهایی به رنگ خورشید - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 18:50
رنگ چشماش مثل هیچ چیز نبود و مثل همه چیز بود نگاهش سوزنده نبود ,گرم بود و ارامش بخش !بیش از اندازه نافذ و زیبا بود هیچ جا و هیچ وقت نگاهی به زیبایی نگاهhی اون پیدا نکردم عاشق لحظه هایی بودم که بهم نگاه میکرد قبل از اون ادم های زیادی توی زندگیم بودن اولین نبود ,اما حسی رو برای اولین بار تو من شعله ور...
شجاع نباشید! - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 18:50
بعضی حس هارو ترجیح بدید توی قلبتون بمونه هر کاری میکنید فقط نگید ...نزارید از اون حس خوب , حس شیرین همیشه یه نرسیدن بمونه شجاع نباشید ,شجاع بودن برای رمان ها و فیلم هاست ,جایی که نویسنده و کارگردان حواسش به دلاون شخصیت هست, تو زندگی واقعی کسی حواسش به دل کسی نیست!زندگی واقعی یعنی نرسیدن و نرسیدن و ن...
بیـ ! عنوان - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 12:26
کُلِ جنگلم بیابونتهــ
زَخم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
گاه زَخم هایی زِ سَر تَصادُف باری،گاه زَخم هایی به عادت؛باری،باری... + نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 16:21&nbsp توسط آنــارام |
کلنجار - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
یک کلنجار ذهنی عمیق بین خودت و خودت بین خود چند سال پیش و خود نیامده ات پر آشوب تر از هر جنگ تا به کنون پر حادثه تر از هر حادثه پراز تاریخ با تعداد بیشماری جان باخته که هنوز نفس می کشند و راه می روند یک کلنجار بی پایان بین انچه قلب می گوید و انچه عقل! با قضاوت قاضی "وجدان" برای صدور حکمی به قدمت تار...
خودخواهی عشق - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
تو رو بخاطر خودم دوست داشم و این خودخواهی کریهی بود که قداست عشق رو به زیر سوال برد و در اخر تو رو بخاطر خودت رها کردم و این تاوان خودخواهی من بود آنا + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 17:6 توسط آنــارام |
لب سیاه آسمون! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
سیاهی شب بالا پشت سرم بود;اما میدیدمش! سیاهی رو می دیدم, سرما رو حس میکردم, ستاره هایی که همه مثل ماهی های تشنه لب ساحل اومده به لب آسمون اومده بودن رو می دیدم, می دیدم که نورانی تر از همیشه چشمک میزنن, حتی سوسوی چراغ نفتی هم اتیش جنگل شده بود برای یک لحضه; با رسیدن سرمای دستام و گرمای سیاهی تنش; ست...
پانوشت : لب سیاه آسمون(من) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
گاهی باید آسمون هامون رو رها کنیم حتی اگر به لب ـش رسیده باشیم نه چون آسمون سیاهمون رو دوست نداریم چون آسمون ـمون یه خورشید دیگه داره که صبح تا شب براش می تابه و شب تا صبح ... آنارام توانا + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۴ساعت 16:55 توسط آنــارام |
پانوشت :چند حجم افکار سنگین - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
آمد سر و چه سر آمد تلخی! آنا
شراب ناب! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
نمی دونم اونا بش چی میگن یا چی صداش می کنم ولی نمیخوام با حس های فیک دور و برم وقاطیش کنم یا به ترشح یه سری هورمون و سن خیلی افتضاحمون ربطش بدم نه این یه چیز جدید بود یه چیز که فقط بین ما بود یه چیز ناب تازه و سرزنده یه چیزی که با هوس قاطی نشد و ناب موند می خوام از اون حسی که بینمون بود بگم اسمش عشق...
درب را باید بست! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:05
درب جهنم را باید بست و گذاشت جهنمیان در ان اسوده گیرند, درب های بهشت به روی ما باز است چه نیازی به سرمای ظلمانی دفتری کهنه! آنا + نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 18:1 توسط آنــارام |
روز نوشت یِک - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 15:03
از امروز میخوام شروع کنم روزانه پست بذارم، امیدوارم خوشتون بیاد! #آنا
روز نوشت یِک/2 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 15:03
اولین روز این فاصله لعنتی حس میشع، میدونم خیلی زود فاصلع دود میشع میرع هوااا ولی همین لحضع نبودن هم خیلی سختع ، منتظرم... #آنا

برچسب‌های مرتبط

روزنوشت یک آرزو | روز نوشت یک عدد الی |